|
نان،عشق،سی پی یو دو هسته ای |
|
هر چی تو بخوای عزیزم |
سلام به همه ی دوستان ببخشید که یه مدت آپ نمیکنم آخه نمیتونم..باید یه خبر بد رو بهتون بدم چند هفته ی پیش بدترین اتفاق زندگیم افتاد...داداش حامد از بین ما رفت حامد خیلی زود رفتی بخدا..پس آبجیت چی میشه؟یادم نرفته بهم گفتی تنها کس منه تو این دنیا ولی الان تنها کست خیلی تنهاس...خوشبحالت الان تو بهترین جای دنیا هستی ولی میدونم که اگه دست خودت بود بهشت رو ول میکردیو میومدی پیش سوگلیت...همیشه به یادتیم من و سوگل...خیلی دوست دارم داداش حامد, آخه بدون تو ما چطوری ازدواج کنیم؟ جات همیشه خالیه...کاش نمیرفتی و خوش بخت شدن آبجیتو میدیدی... روحش شاد و یادش گرامی
...شما نمیشناسید کی بود ولی یه مرد بود که مثل اون دیگه به دنیا نمیاد...حامد تنها برادر سوگل بود بهتره بگم تنها کس سوگل بود ولی منم بهش میگفتم داداش
...چند هفته ییش یه از خدا بی خبر با ماشین میزنه بهش و فرار میکنه...سوگل وقتی میاد دنبالش میبینه داداشش تنها وسط خیابون افتاده میره بغلش میکنه اما کار به صحبت های آخر نمیکشه و داداش حامد تو بغل عزیزترین کسش با دنیا خدا حافظی میکنه![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
...اون فقط 25ـ26 سالش بود و مهندس عمران بود...همیشه اونایی که خیلی خوبن خیلی زود از پیش ما میرن...از خوبی هاش هرچی بگم کم گفتم,فقط همینو بدونید که یه مرد بود...بچه ها سوگلی الان تو بد شرایطی به سر میبره واسش دعا کنید که بتونه این غم بزرگ رو تحمل کنه...خیلی سخته...هر کی این پست رو میخونه ازش خواهش میکنم یک فاتحه هم برای شادی روحش بخونه...میدونم داداش حامد این چیزایی که مینویسم رو میبینه:
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 10:51 توسط حمید رضا |
| ||||||